
«عادیشدن مشاهده خشونت» در ایران؛ چرا مردم از نزاع خیابانی فیلم میگیرند؟/ «نمیتوان از شهروند انتظار داشت نقش پلیس را بازی کند»
الهه جعفرزاده: درگیری خیابانی رخ میدهد، چند نفر دور صحنه جمع میشوند و پیش از آنکه دستی برای پایاندادن به نزاع جلو برود، دوربین تلفنهای همراه روشن میشود. تصاویری که کمی بعد ممکن است سر از شبکههای اجتماعی درآورند و هزاران بار دیده و بازنشر شوند. تکرار چنین صحنههایی این پرسش را پیش میکشد که آیا مواجهه جامعه با خشونت تغییر کرده و تماشای رنج دیگری، آرامآرام به رفتاری عادی تبدیل شده است؟
با این حال، فیلمبرداری از یک نزاع الزاماً به معنای بیتفاوتی یا علاقه به خشونت نیست؛ ترس از آسیبدیدن، ندانستن شیوه درست مداخله، انتظار برای اقدام دیگران یا حتی تلاش برای ثبت مدرک میتواند پشت چنین رفتاری باشد. مسئله شاید بیش از آنکه «خشونتدوستشدن» جامعه باشد، به تغییر رابطه ما با خشونت، کاهش اعتماد اجتماعی و تبدیل رخدادهای انسانی به «محتوا» در عصر شبکههای اجتماعی مربوط باشد.
دکتر محمدمهدی سیدناصری، حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان، در گفتوگو با خبرآنلاین از همین زاویه به ماجرا نگاه میکند؛ از «اثر تماشاگر» و فرسودگی اجتماعی تا مسئولیت حقوقی شاهدان یک نزاع، نقش شبکههای اجتماعی و تأثیری که تماشای رفتار بزرگسالان بر کودکان میگذارد.
متن کامل این گفتوگو در ادامه آمده است:

خشونتدوست شدهایم یا تماشای خشونت برایمان عادی شده است؟
در سالهای اخیر، در بسیاری از نزاعهای خیابانی شاهد افرادی هستیم که بهجای مداخله، موبایل خود را بیرون میآورند و فیلم میگیرند. آیا میتوان از این رفتار نتیجه گرفت که جامعه ایران خشونتطلب یا خشونتدوست شده است؟
من با تعبیر «خشونتدوستشدن جامعه ایران» با احتیاط برخورد میکنم. این گزاره بسیار سنگین است و برای اثبات آن به دادههای ملی، طولی و قابل اتکا نیاز داریم. آنچه ما در خیابان میبینیم، بیشتر از آنکه بهتنهایی اثباتکننده خشونتدوستی باشد، میتواند نشانه تغییر در نسبت جامعه با خشونت باشد؛ و این دو با یکدیگر تفاوت دارند.
خشونت وقتی نگرانکنندهتر میشود که از یک رفتار استثنایی به یک امکان عادی در زندگی روزمره تبدیل شود؛ یعنی پرخاشگری در رانندگی، توهین در فضای عمومی، درگیری لفظی، تحقیر دیگری و حتی خشونت فیزیکی، دیگر برای جامعه پدیدهای شوکآور نباشد. در چنین شرایطی، مسئله فقط خودِ فرد خشونتگر نیست؛ مسئله این است که جامعه چه واکنشی به خشونت نشان میدهد.
پس فیلمبرداری از یک نزاع را چطور باید تحلیل کرد؟ چرا برخی به جای کمک، به تماشاگر تبدیل میشوند؟
به نظرم پدیده فیلمبرداری از نزاع را باید در همین نقطه بررسی کرد. موبایل در اینجا فقط یک ابزار نیست؛ دوربین تلفن همراه میتواند فرد را از «کنشگر» به «تماشاگر» تبدیل کند. فرد به جای اینکه از خودش بپرسد «من چه کاری برای پایاندادن به این وضعیت میتوانم انجام دهم؟»، ممکن است بپرسد «چطور این صحنه را ثبت کنم؟
البته این رفتار همیشه از بیتفاوتی ناشی نمیشود. گاهی فرد میترسد وارد درگیری شود، گاهی تصور میکند دخالتکردن ممکن است او را قربانی خشونت کند، گاهی نمیداند چه کسی مقصر است و گاهی هم احساس میکند مسئولیت بر عهده فرد دیگری است. روانشناسی اجتماعی برای این وضعیت مفاهیمی مانند «پراکندگی مسئولیت» و «اثر تماشاگر» دارد.
پژوهشهای جدید، تصویر ساده و کلاسیک «مردم همیشه تماشا میکنند و کمک نمیکنند» را هم زیر سؤال بردهاند. مطالعهای بر مبنای تصاویر دوربینهای مداربسته از درگیریهای واقعی در سه کشور نشان داد که در بیش از ۹۰ درصد درگیریهای بررسیشده، حداقل یک تماشاگر برای کمک یا آرامکردن وضعیت مداخله کرده است. بنابراین شاید پرسش دقیقتر این نباشد که «آیا ایرانیها خشونتدوست شدهاند؟»؛ بلکه باید بپرسیم: چه اتفاقی برای احساس مسئولیت اجتماعی، اعتماد عمومی و شیوه مواجهه ما با تعارض افتاده است؟

فرسودگی و بیاعتمادی؛ پشت صحنه یک نزاع خیابانی
پس شما فیلمگرفتن مردم از خشونت را الزاماً نشانه خشونتطلبی نمیدانید. اما چرا چنین رفتاری در جامعه امروز تا این اندازه دیده میشود؟
به نظر من باید چند لایه را همزمان دید؛ نخست، فرسودگی اجتماعی است. جامعهای که برای مدت طولانی با فشارهای اقتصادی، نااطمینانی، بحرانهای اجتماعی و آینده مبهم مواجه است، ظرفیت روانی کمتری برای تحمل ناکامیهای روزمره دارد. یک بوق خودرو، یک برخورد کوچک، یک اختلاف مالی یا حتی یک سوءتفاهم میتواند تبدیل به جرقهای برای یک تعارض بزرگتر شود.
دوم مسئله اعتماد اجتماعی است؛ دخالتکردن در یک نزاع مستلزم نوعی اعتماد است؛ اعتماد به اینکه مداخله من نتیجه مثبتی دارد، اعتماد به اینکه دیگران نیز همراهی خواهند کرد و اعتماد به اینکه خودم قربانی بعدی نخواهم شد. هرچه اعتماد اجتماعی پایینتر باشد، فرد ممکن است بیشتر ترجیح دهد فاصله خود را با مسئله حفظ کند.
سوم، ما با نسلی مواجهیم که بخش بزرگی از تجربه اجتماعی خود را از طریق دوربین تلفن همراه و شبکههای اجتماعی دریافت میکند. در این فضا، واقعیت اجتماعی بهسرعت تبدیل به «محتوا» میشود. نزاع، تصادف، تحقیر، فریاد، گریه و حتی رنج انسانها ممکن است در کسری از ثانیه از یک «رخداد انسانی» به یک «ویدئوی قابل انتشار» تبدیل شود.
من ترجیح میدهم از مفهوم «عادیشدن مشاهده خشونت» استفاده کنم، نه اینکه فوراً درباره «خشونتدوستشدن مردم» داوری کنیم.
از منظر حقوقی، فردی که شاهد نزاع خیابانی است چه مسئولیتی دارد؟ آیا باید مستقیماً وارد درگیری شود؟
اینجا باید میان وظیفه اخلاقی، مسئولیت اجتماعی و تکلیف حقوقی تفاوت بگذاریم. اینکه از نظر اخلاقی انتظار داشته باشیم انسانی که شاهد آسیبدیدن فرد دیگری است، تا حد توان برای کمک اقدام کند، با این گزاره که قانون در هر شرایطی او را مکلف به ورود مستقیم به نزاع میکند، کاملاً متفاوت است. اتفاقاً من با توصیه عمومی به مردم برای ورود فیزیکی به نزاعها هم موافق نیستم. ممکن است فردی که قصد کمک دارد خودش مورد ضربوجرح قرار بگیرد یا باعث تشدید درگیری شود. در بسیاری از موارد، اقدام درست میتواند تماس با پلیس، اورژانس یا سایر نهادهای امدادی، درخواست کمک از افراد مسئول یا جداکردن امن طرفین بدون قرارگرفتن در معرض خطر باشد.
نمیتوانیم از شهروند عادی انتظار داشته باشیم نقش پلیس، ضابط قضایی یا نیروی مداخلهگر را بازی کند. اما یک سؤال حقوقی بسیار مهمتر وجود دارد: وقتی شهروندان بارها خشونت را میبینند و احساس میکنند مداخله آنها بیفایده یا خطرناک است، آیا ساختارهای عمومی به اندازه کافی امکان مداخله امن و مؤثر را فراهم کردهاند؟ این دیگر فقط مسئله رفتار فردی نیست؛ مسئله حکمرانی اجتماعی و پیشگیری از جرم است.

وقتی رنج انسان به «محتوا» تبدیل میشود
شبکههای اجتماعی و دوربین موبایل خشونت را افزایش دادهاند یا فقط آن را بیشتر در معرض دید قرار دادهاند؟
احتمالاً هر دو. شبکههای اجتماعی لزوماً خشونت را ایجاد نمیکنند، اما میتوانند آن را قابل مشاهدهتر، قابل تکرارتر و گاهی حتی قابل تقلیدتر کنند. وقتی یک رفتار خشونتآمیز هزاران بار دیده میشود، درباره آن نظر داده میشود و برایش واکنش هیجانی ایجاد میشود، خشونت از یک رفتار فردی به یک پدیده ارتباطی تبدیل میشود.
از سوی دیگر «اقتصاد توجه» نیز مهم است؛ محتوای آرام و معمولی معمولاً کمتر از محتوای شوکهکننده، خشمآور یا هیجانی دیده میشود. بنابراین ممکن است الگوریتمها و منطق انتشار محتوا، ناخواسته به دیدهشدن رفتارهای افراطی کمک کنند.
تماشای مکرر چنین صحنههایی چه تأثیری بر کودکان و نوجوانان دارد؟
این مسئله درباره کودکان و نوجوانان اهمیت مضاعف دارد. کودکی که بارها با ویدئوهای نزاع، تحقیر، خشونت کلامی یا درگیری خیابانی مواجه میشود، صرفاً یک تماشاگر نیست؛ او در حال یادگیری درباره نحوه مواجهه با تعارض است. ما در بحث حقوق کودک معمولاً از حق کودک در برابر خشونت صحبت میکنیم؛ اما در عصر دیجیتال باید یک گام جلوتر برویم و درباره حق کودک برای رشد در محیطی که خشونت در آن عادیسازی و سرگرمیسازی نشود نیز فکر کنیم.
اگر کودک ببیند در یک نزاع، ده نفر موبایل به دست ایستادهاند اما هیچکس برای کمک اقدام نمیکند، او فقط یک دعوا ندیده است؛ یک درس اجتماعی دیده است: اینکه در برابر رنج دیگری میتوان ایستاد و تماشا کرد. این بخش از ماجرا برای آینده جامعه بسیار مهمتر از خود یک فیلم چنددقیقهای است.

مجازات بیشتر، خشونت را حل میکند؟
برای عبور از این وضعیت چه باید کرد؟ آیا افزایش مجازات راهحل است؟
خیر. اتفاقاً اگر تصور کنیم با افزایش مجازات میتوانیم مسئله خشونت اجتماعی را حل کنیم، بخش بزرگی از مسئله را ندیدهایم. خشونت یک پدیده چندلایه است و پاسخ به آن نیز باید چندلایه باشد. قانون لازم است، اما کافی نیست.
ما به آموزش مهارت حل تعارض از مدرسه نیاز داریم. کودک باید یاد بگیرد اختلاف داشتن با دیگری، بخشی از زندگی اجتماعی است، اما خشونت راهحل اختلاف نیست. باید مهارت گفتوگو، کنترل خشم، همدلی و کمکگرفتن آموزش داده شود.
رسانهها در بازتولید خشونت چه نقشی دارند؟
نباید هر نزاع خیابانی را صرفاً به عنوان سرگرمی یا محتوای پربازدید منتشر کرد. گاهی انتشار یک ویدئوی خشونتآمیز، بدون زمینه، بدون ملاحظات حریم خصوصی و بدون هدف آگاهیبخش، خودش بخشی از چرخه بازتولید خشونت است.
از منظر حقوقی نیز باید به سمت پیشگیری اجتماعی از جرم حرکت کنیم؛ یعنی به جای اینکه فقط بعد از وقوع خشونت وارد شویم، شرایطی ایجاد کنیم که خشونت کمتر اتفاق بیفتد. مهمتر از همه، باید سرمایه اجتماعی را بازسازی کنیم. جامعهای که افراد در آن دیگری را دشمن بالقوه خود میبینند، مستعد تعارض است؛ اما اگر شهروند احساس کند در لحظه بحران، دیگران و نهادهای عمومی کنار او هستند، احتمال بیشتری دارد که از تماشاگر صرف به کنشگر مسئول تبدیل شود.
مسئله فقط این نیست که «چرا مردم فیلم میگیرند؟»
فیلمگرفتن از نزاع را باید نشانه بیتفاوتی مردم دانست یا مسئلهای عمیقتر در پس آن وجود دارد؟
مسئله اصلی فقط این نیست که «چرا مردم فیلم میگیرند؟» سؤال عمیقتر این است که چه بر سر جامعهای آمده که وقتی انسانی در برابر چشمان ما آسیب میبیند، نخستین واکنش برخی به جای کمککردن، ثبت صحنه است؟ البته این الزاماً به معنای محکومکردن مردم نیست. گاهی فرد میترسد، نمیداند چه کند، تصور میکند دیگری باید مداخله کند یا میخواهد مدرکی برای شناسایی عامل خشونت داشته باشد. اما اگر این رفتار در مقیاس گسترده تکرار شود، باید آن را یک نشانه اجتماعی جدی گرفت.
از نظر شما جامعه سالم در مواجهه با خشونت چه ویژگیای دارد؟
جامعه سالم جامعهای نیست که در آن هیچ نزاعی رخ نمیدهد؛ جامعه سالم جامعهای است که وقتی نزاع رخ میدهد، خشونتگر تنها نمیماند و قربانی هم تنها نمیماند. برای صحبت درباره خشونت در ایران نباید فقط به مشت و لگد و چاقو نگاه کنیم؛ باید بیاعتمادی، فرسودگی، تحقیر، زبان خشونت، محتوای شبکههای اجتماعی و تربیت کودکان را هم ببینیم. مسئله آینده جامعه ایران شاید فقط این نباشد که چه تعداد آدم خشونت میکنند؛ بلکه این است که چه تعداد آدم هنوز حاضرند برای متوقفکردن خشونت قدمی بردارند.
۴۷۲۳۲